نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧

الف: پاشو پاشو دختر همه چیز آماده شده!

پاشو خودت رو جمع کن!

پاشو قربون تپلیات برم!

اینجا رو هم بزار همینجوری باشه دست بهش نزن. بزار مثل گل خشکات همین گوشه بمونه!

پاشو دلتنگی نکن دیگه باید صابون جدا شدن از چیزایی که دوس داری به تنت بیشتر از این ها خورده باشه. ولی اگه امروز رو از دست بدی خیلی بد میشه ها! اون وقت باید تا یه سال دیگه صبر کنی.

میدونم همیشه تصمیمای جدی زندگیت یه دفه ای رخ داده و رقم خورده. برای هر تصمیمی فقط امروز رو وقت داری. فکر نمیکردی منم بشم از اون تصمیما و هیجانهات ولی شده دیگه!

هر وقت خواستی من هنوز اینجا هستم بیا یه سری بزن.

حالا که سال کبیسه شده کاسه کوزه ی تو هم به هم خورده. به خرت فکر کن که از کره گی دم نداشت!

به هر حال من هستم هر وقت خواستی بازم بیا این طرفا!


ب: خداحافظ








نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧

مشاهده یادداشت خصوصی








نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٧

مشاهده یادداشت خصوصی








نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧

مشاهده یادداشت خصوصی








نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧

مشاهده یادداشت خصوصی








نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧

مشاهده یادداشت خصوصی







 

نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧

مشاهده یادداشت خصوصی








نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧

مشاهده یادداشت خصوصی








نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٧

مشاهده یادداشت خصوصی








نویسنده : زیبا خانوم ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧

مشاهده یادداشت خصوصی